مهرفروزان

همانا این دلها همانند بدنها افسرده می شوند،پس برای شادابی دلها،سخنان زیبای حکمت آمیزبجویید. امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام


سلام  لبخند این پست موضوع نداره فقط اومدم بگم  خاطر درس و امتحان نمیتونم فعلا وبلاگمو بروز کنم فقط شاید یه سر بزنم و برم از دیگر دوستان هم عذر خواهی میکنم که ممکنه خیلی دیر به دیر بهشون سر بزنم. وقت زیادی برام نمی مونه

 



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٩/۱٥
واژه کلیدی :درد و دل




روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت   تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد

. او پرسید : آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد ، آفریده است ؟ دانشجویی شجاعانه پاسخ داد : بله .

استاد پرسید : هر چیزی را ؟

پاسخ دانشجو این بود : بله هر چیزی را .

استاد گفت : در این حالت ، خداوند شر را آفریده است . درست است ؟ زیرا شر وجود دارد .

برای این سوال ، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند . استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است .

ناگهان ، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت : استاد ، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟

استاد پاسخ داد : البته .

دانشجو پرسید : آیا سرما   وجود دارد ؟

استاد پاسخ داد : البته ، آیا شما هرگز احساس سرما   نکرده اید ؟

دانشجو پاسخ داد : البته آقا ، اما سرما وجود ندارد . طبق مطالعات علم فیزیک ، سرما عدم تمام و کمال گرماست . و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد . و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد . بدون گرما ، اشیاء بی حرکت هستند ، قابلیت واکنش ندارند . پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم .

دانشجو ادامه داد : و تاریکی ؟

استاد پاسخ داد : تاریکی وجود دارد .

دانشجو گفت : شما باز هم در اشتباه هستید ، آقا . تاریکی فقدان کامل نور است . شما می توانید نور و روشنایی  را مطالعه کنید ، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور ، نور می تواند تجزیه شود . تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم .

و سرانجام دانشجو پرسید : و شر ، آقا ، آیا شر وجود دارد ؟ خداوند شر را نیافریده است . شر فقدان خدا در قلب      افراد است ، شر فقدان عشق ، انسانیت و ایمان است . عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند . آنها وجود دارند . فقدان آنها منجر به شر می شود .

و حالا نوبت استاد بود که  ساکت بماند .

 

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود . 






 حالا که حرف از انیشتین شد بد نیست سری هم به ادامه مطلب بزنید جالبه



happy  فعلا خدانگهدارhappy

roseنظر یادتون نرهrose



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/۸/٢٢
واژه کلیدی :خدا و واژه کلیدی :داستان



سالها تاریخ شمسی گشت و گشت  rose  شادمان شد تا شنید این سرگذشت

       روز میلاد امام هشتم است rose  هشت هشت جمعه ی هشتادو هشت

ای امام آب و آینه و آفتاب ! ای خلاصه همه خوبی ها و ای منتهای خواهش همه دل ها ! خجسته میلاد روشنایی بخش تو بر همه هستی مبارک و فرخنده باد !

 

اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند
جان عالم به فدایت که تو حج فقرائی

*****************

 دو سخن زیبا از امام رضا (علیه السلام) :

 

نصف عقل آدمی، اظهار دوستی ومحبت نسبت به عموم مردم است.

*******************

 

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس آهوی وحشی را از این خوش تر نمی گیرد

هی نگویید التماس دعا!

من خودم کوله باری از دردمنگران

میروم پیش ضامن آهو

تا مگر رو سفید بر گردمنگران

*******

التماس دعای مخصوص

*******

happy  فعلا خدانگهدارhappy

roseنظر یادتون نرهrose

 

با دوستان فروتن و با عموم مردم گشاده روی باش.



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧
واژه کلیدی :عیدتون مبارک



خدایا شکر که تمام شب صدای خُرخُر شوهرم را می شنوم این یعنی او زنده و سالم در کنارم خوابیده .

خدایا شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم .

خدایا شکر که باید ریخت و پاشهای مهمانی را جمع کنم این یعنی که من در میان دوستانم بوده ام .

خدایا شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده این یعنی که من به اندازه کافی غذا برای خوردن دارم .

خدایا شکر که در آخر روز از خستگی از پا می اُفتم این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدایا شکر که باید زمین را بشورم و پنجره ها را پاک کنم این یعنی اینکه من خانه دارم .

خدایا شکر که هر روز صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار میشوم این یعنی که من هنوز زنده ام.

خدایا  شکر که گاهی بیمار میشوم این یعنی که بیشتر اوقات سالم هستم .


خدایا شکر که خریدن هدایا گاهی جیبم را خالی می کند این یعنی من عزیزانی دارم که برایشان هدیه می خرم .

خدایا شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم.

 این یعنی من توانائی شنیدن دارم

 

خدایا شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.

این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

خدایا شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم.

 این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

خدایا شکر که من دوستای خوبی توی دنیای مجازی و توی وبلاگم دارم این یعنی اینکه من کامپیوتر و اینترنت دارمنیشخند

خدا یا شکرت

به خاطر همه چیزایی که دارم و ندارم

***************************

بای بایفعلا خدانگهدار

 

لبخندنظر یادتون نرهلبخند

 

 

 



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸۸/٧/٢٤
واژه کلیدی :خدا



داستان زیر خیلی.....گریهگریهگریه

 ****************

مردی در پارک مرکزی شهر نیویورک داشت قدم میزدکه یهو صدای دختر بچه ای رو میشنوه که داره از دست سگهای وحشی فرار میکنهگریه اونم به سمت دختر میره و سگها رو با زحمت فراری میده .پلیسی که همون نزدیکی بوده بهش میگه :تو قهرمانیتشویقتشویقتشویق

فرداش روزنامه ها مینوسن که:یه نیویورکی شجاع!!!قهر جان دختر بچه ای رو نجات داد.

اما مرد میگه:من نیویورکی نیستمتعجب

پس فردا صبح روزنامه ها مینویسن : یه امریکائی!!!! قهرجان دختر بچه ای رو نجات داد.

اما بازم مرد میگه من امریکائی نیستمتعجب

روزنامه ها: خوب پس کجائی هستی؟سوالسوال

مرد:من ایرانی هستملبخندقلب

فردای اونروز روزنامه ها مینویسن که : یک تندروی مسلمان !!!!!!تعجبسگ بی گناه امریکائی راکشت. عصبانیعصبانی

 

***************

داستان بالا نشان دهنده تفکر منفی و غیر عاقلانه غرب نسبت به ایرانیان و بخصوص مسلمانان است!!!!!!!!!!!!!!!

 

دوستای خوبم اگه به ایرانی بودنتون افتخار میکنیدتو قسمت نظرات

برام بنویسید 

 

 

 بای بایفعلا خدانگهداربای بای



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/٧/۱۱
واژه کلیدی :ایران



خدایا ....

خدایا ....

صدای بی تجربگیم بازتاب نعمتی است که عمری به پایم ریختی و من هنوز در حسرت یک لحظه ستایش شایسته ی تو مانده ام .

ماه رمضان رفت ... آیا ما همان انسان قبل از ماه رمضانیم یا تغییر کرده ایم ؟

آیا خدا ما را بخشیده یا ... البته که بخشش خدا از گناهان ما بزرگتر است .

حقیقت لیالی قدر مادرمان حضرت زهراست.

آیا ما شب قدر را درک کردیم ... که البته درک حضرت زهرا)یعنی فهم راه آن بزرگوار یعنی اطاعت از رهبری .

ماه رمضان رفت آیا عمر ما کفاف خواهد داد که ماه رمضان سال آینده را درک کنیم  ؟

آیا ما دوباره صدای مناجات ربنا را خواهیم شنید ؟ .....

چه قدر سخت است وداع با این ماه

وداع با مناجات در دل شب، مناجات ابوحمزه ثمالی ٬ مناجات مسجد کوفه ٬ مولای یا مولا ......

********************

الوداع یا شهر الرمضان

 

وداع برای کسی است که با ماه مبارک مأنوس بوده و این ماه دوست او باشد و گرنه کسی که با این ماه نبوده وداعی ندارد . انسان از دوستش و یا از کسی که مدتی با او مأنوس بوده خداحافظی می کند . کسی که اصلا نمی داند چه وقت ماه مبارک رمضان آمد و چه وقت سپری شد ، چرا آمد و چرا سپری شد وداعی ندارد.

امام سجاد (علیه السلام) آخر ماه مبارک رمصان که می شد با سوز و گداز این دعا را می خواند و می فرمود : ماه رمضان در بین ما اقامت داشت و جای حمد و ثنا بود ،زیرا به همراه خود رحمت آورد و رفیق بسیار خوبی برای ما بود ، ما درصحبت و همراهی با او به فضایل و نعمت هایی رسیدیم و دوستی بود که به همراهش رحمت و مغفرت و برکت آورد.

رسول خدا (ص) نیز در خطبه شعبانیه فرمود: « قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکه والرحمه و المغفره» کسی که رفیق این ماه بوده و باشد ، برکت و رحمت و مغفرت این ماه را هم دریافت می کند.

این دو سه روز باقی مانده را غنیمت بدانیم.

*********************************

فرازی از دعای وداع با ماه مبارک رمضان

 

السلام علیک من مطلوب قبل وقته و محزون علیه قبل فوته السلام علیک کم من سو ء صرف

سلام بر تو که پیش از آمدن در آرزوی تو بودیم و پیش از رفتن از اندیشه فراقت محزونیم . سلام بر تو چه بسا بدیها که به نیروی تو

بک عنا و کم من خیر افیض بک علینا السلام علیک و علی لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر

از جانب ما گذشته و چه خوبیها که به برکت تو بر ما روان شده . سلام بر تو و بر شب قدری که از هزار ماه بهتر است

.... و ابلغ باعمارنا ما بین ایدینا من شهر رمضان المقبل فاذا بلغتناه فاعنا علی تناول ما انت اهله

....و آینده عمر ما را به ماه رمضان دیگر برسان . وچون ما را به آن ماه رساندی بر انجام عبادتی که زیبنده تو باشد یاری ده

من العبادة و ادنا الی القیام بما یستحقه من الطاعة و اجر لنا من صالح المل ما یکون درکا لحقک

و بر قیام به طاعتی که لایق آن ماه باشد موفق ساز و عمل شایسته ای را که موجب تدارک حق تو در آن دو ماه (رمضان)

فی الشهرین من شهور الدهر

از ماه های زمان است به دست ما جاری کن

*************************************

 

 

خوشا آنانکه هر روز به پروردگارشان لبیک گفته و هر آن در ضیافت با او به سرمیبرند..

الهـــــی، خوشا آن که بر عهدش استوار است و وهمواره محو دیدار است!

 

الهـــــی ،خوشا به حال کسانی که لذات جسمانی شان عقلانی شد!

 

الهــــی ،خوشا آنانکه فقط به تو دل خوش کرده اند!

 

الهــــی ، اگر من بنده نیستم،تو که مولای من هستــــی !


خودت این عید را برای ما عیــــــد قرار ده و ما را به لقاء برسان...

 

اللّهمّ اهل الکِبریاءِ وَ العَظَمَة وَ اَهلَ الجُودِ وَ الجَبَرُوت وَ اَهلَ العفو وَ رحمَة

وَ اَهلَ تقوی و المغفرة أسالُک بحقّ هذا الیــوم الـّذی جعلتهُ لِلمُسلِمیـنَ عــــیدا..

*******************

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت*صد شُکرکه این آمدوصد حیف که آن رفت

التماس دعا

فعلا خدانگهدار

 

 



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/٦/٢٦
واژه کلیدی :رمضان



 

کوله بارت بر بند!

شاید این چند سحر، فرصت آخر باشد، که به مقصد برسیم!

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم!

میشود آسان رفت میشود کاری کرد که رضا باشد او.

ای سبکبال!

در این راه شگرف ، در دعای سحرت، در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر من جامانده بی محتاجم.

شنیدم عاشقی مستانه می گفت، اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی گر علی را دوست داری.

***********

گویند کریم است و گنه می بخشد.........گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

**************

امشب سرمهربان نخلى خم شد....در کیسه نان بجاى خرما غم شد



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در کنج خرابه ها زنى شیون کرد...... همبازى کودکان کوفه کم شد


 

***************************

به سفارش دوستان دعوتنامه ای رو براتون میزارم

 

 


دعوتنامه

هر کسی خواست تو ثواب این امر شرکت کنه این خبر رو توی وبلاگش بگذاره...!

 

اگه وقت یا حالش رو نداشتین فقط ۱رکعت نماز وتر رو بخونین....حتما بخونین!


قرار ما سحرگاه ۲۱ رمضان ساعت 4:30 برای نماز شب دسته جمعی

.* التماس دعا *.

http://setareye-eshgh.blogfa.com

 وبلاگ ستاره شبای ناپدید

*************

فعلا خدانگهدار        التماس دعا

  



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٦/۱۸
واژه کلیدی :رمضان



سلام دوستای خوبم.لبخندقبل از خوندن این پست لازمه بدونید که  وبلاگم (پستهای قبلی) در fire foxنوشته شده و با  fire fox  هم باز میشه ولی این پست را در explorer نوشتم که انشاالله مشکلی پیش نیاد.برای خوندن پستهای قبلی  وبلاگموبا fire foxباز کنید.لبخند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

داستان زیر برای خودم جالب بود حتما  با حوصله تا آخرشوبخونید

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : ماشین من خراب شده.. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟  سوال

رئیس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. تعجبصدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند : « ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی »مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و  آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد  ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید. تعجب

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند:« ما نمی توانیم  این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»

 این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم  این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم  و عمر خودم  را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم  . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود«

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟«

 راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در  سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که  از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود. تعجب

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....

.....اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید نیشخند.

لطفا به من بدوبیراه نگید؛ منم دارم دنبال اون شخصی که اینو برام فرستاده می گردم تا حقشو کف دستش بگذارم.

لطفا  کمک کنیدشاید اون نادان را بتونیم پیدا کنیم.

فعلا خدانگهدار     بای بای

مژهنظر یادتون نرهمژه   

 



نویسنده : مهرفروزان ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸۸/٦/۱٥
واژه کلیدی :داستان